دلتنگیهای من !!!
نویســــندگان :
◊ افسانه (4)
موضــــــوعات :
◊ عمومی (4)
لینكســــــــتان :
لینكــــــــدونی :
◊ گروه موزیک توفان (-)
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
تمامی حقوق مادی و معنوی این قالب برای میهن بلاگ محفوض میباشد
طراح و سازنده : علیرضا عسگری
دوتا آهنگ از گروه طوفان با صدای امید :[عمومی , ]
اینم دوتا آهنگ از گروه طوفان با صدای امید
اینم آدرس طوفان
http://www.tofanmusic.mihanblog.com/
نوشته شده در پنجشنبه 22 دی 1384 و 04:01 ق.ظ توسط افسانه
ویرایش شده در - و -
:[عمومی , ]

فریاد از این سکوت
از این اسارت آزاد
از این شادی بی روح غمگسار
از این ناباورانه روز تاریک
من اگر عاشقم
اگر بی روح ترین مردم این شهرم
برای خودم روزگاری غروری داشتم
یک غرور ساده
یک غرورپر از لطافت کودکانه ی باران
پر از بوی خاک باران خورده
غرورم را چه دوست می داشتم
وقتی بی شام شبانه
سر بر بالین غرور می گذاشتم
وقتی که عشق شبانه ام را در روز می نوشتم
وقتی نقاشیم را با نگاه معصوم کودکانه ام رنگ می کردم
حال فریاد نوازد سکوت را دیگر از فریاد نفرت دارم
فریاد یک نگاه نگاه پر از التهاب
نگاهی پر از سیاهی افسونگر شبانه
غرورم را با یک نگاه شکستم
فریاد یک سکوت
سکوت یک انزوا
انزوا یک غم
غم یک تنهایی
تنهایی یک رویا
رویا یک باور
باور یک خاطره
خاطره یک عشق
نوشته شده در یکشنبه 4 دی 1384 و 04:12 ق.ظ توسط افسانه
ویرایش شده در - و -
:[عمومی , ]
قطره ی اشک تو داند که : غم من در یاست .
گل من گریه مکن سخن از اشک مخواه که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم دل غربت زده ات بینوایی تنهاست .
من و تو می دانیم چه غمی در دل ماست .
گل من گریه مکن .اشک تو صاعقه است . تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی .بیش از این گریه مکن که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی . من چو مرغ قفسم تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی . گل من گریه مکن . که در ایینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که:غم من دریاست
با یه بوسه رشد می کنه
و با اشک تموم میشه
توسط افسانه
نوشته شده در یکشنبه 6 آذر 1384 و 06:11 ق.ظ توسط افسانه
ویرایش شده در - و -
:[عمومی , ]
ای فرشته من افسانه جان

سلام به تنها گلی که در جهان یافتم زیباترین ترانه ام را در وصف تو می سرایم و مستانه ترین نگاهم را تقدیم تو می دارم .
بگذار که تک بوته ی گل سرخ قلبم را بچینم و تقدیمت نمایم .
تقدیم به دستان پاک و بی آلایش تو. تا بدانی از صمیم قلب دوستت دارم. افسانه جان
تولدت را به تو تریک می گویم و امیدوارم بتوانم تا هزارمین سال از زندگی ات را در کنار تو باشم . امید


نی و نای چوپون
سحر خروس خون
ابرای بیابون
می گن تو قصه بودی
همه رودخونه ها
دشت گلپونه ها
حتی کوه و صحرا
همه می دونن که تو بودی که غزل های شب جدایی رو سرودی
دیگه از شهرتو
سر شب یا سحر
تا خبردار بشی
رفته ام بی خبر
نمی خوام قصه مون دوباره آفتابی شه
آسمون نگات برای من آبی شه
نمی گم قصه مو
که دلت خون می شه
کوه اگه بشنوه
دیگه هامون می شه
یادته اون روزا
هر کجا
چون دو دلداده با هم بودیم
دلم اندازه یه بیابون که نیست
درد من ای خدا از تو پنهون که نیست
مثل پروانه ها
ما رها
غافل از رنج عالم بودیم
دل دیوونه چون شب زده ها سایه به سایه توی راه تو بود
یه معما شده که این جدایی کار من یا که گناه تو بود
حالا هر چی که بود
حالا هر چی که هست
از تو هر خاطره
تنها دل ما شکست
روزگاری بود و ما هم روزگاری داشتیم
با همه بی اعتباری ، اعتباری داشتیم
با همه بی حالی از اندیشه فردای خویش
با می و میخانه عهد پایداری داشتیم
گر چه ما در نا امیدی شهره ی شهریم لیك
روزگاری دیده ی امیدواری داشتیم
تحمل کردن زیباست
اگر قرار باشد روزی به تو برسم
انتظار اسان است
اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم
زندگی شیرین است
اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم
مشکلات حل می شود
اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم
لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو تمام شوم
اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود
اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم
و لبخند ها دوباره به اشک
فقط اگر ببینم خیال رفتن داری
زنگیم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گیر شده ای
اما بدان دوستت دارم
از پشت این همه فاصله
از پشت این همه حرف
دوستت دارم

بگذار ، كه بر شاخه این صبح دلاویز
بنشینم و از عشق سرودی بسرایم .
آنگاه ، به صد شوق ، چو مرغان سبكبال ،
پر گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم
خورشید از آن دور ، از آن قله پر برق
آغوش كند باز ، همه مهر ، همه ناز
سیمرغ طلایی پرو بالی ست كه – چون من –
از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز
پرواز به آنجا كه نشاط است و امیدست
پرواز به آنجا كه سرود است و سرورست .
آنجا كه ، سراپای تو ، در روشنی صبح
رویای شرابی ست كه در جام بلور است .
آنجا كه سحر ، گونه گلگون تو در خواب
از بوسه خورشید ، چو برگ گل ناز است ،
آنجا كه من از روزن هر اختر شبگرد ،
چشمم به تماشا و تمنای تو باز است !
من نیز چو خورشید ، دلم زنده به عشق است .
راه دل خود را ، نتوانم كه نپویم
هر صبح ، در آیینه جادویی خورشید
چون می نگرم ، او همه من ، من همه اویم !
او ، روشنی و گرمی بازار وجود است .
در سینه من نیز ، دلی گرم تر از اوست .
او یك سرآسوده به بالین ننهادست
من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست .
ما هردو ، در این صبح طربناك بهاری
از خلوت و خاموشی شب ، پا به فراریم
ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبیعت
با دیده جان ، محو تماشای بهاریم .
ما ، آتش افتاده به نیزار ملالیم ،
ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم ،
بگذار كه – سرمست و غزل خوان – من و خورشید :
بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم .
نوشته شده توسط افسانه
نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1384 و 08:11 ق.ظ توسط افسانه
ویرایش شده در - و -